آنجا ست ميهنم که در آغوش گرم آن
خيل کبوتران
دور از فريب و حيلهء صياد کينه دل
بي خوف و دلهره
بي رنج و بي ملال
پرواز مي کنند
آنجا که بلبلان چمن در سپيده دم
از صمح و از صفا
از مهر و از وفا
در وصف روي خوب و نکوي شگوفه ها
با شاخه هاي گل
صد نغمه سر دهند
پهنا و بيکران
!پر از ستاره است
آنجا که در زمين
گل بوته ها ي عشق
از قلب پر تپش و طربناک خاکها
....سرمي کشند وباز
باچهره مسيع
سوي ستار گان لب خند مي زنند
آنجا که در بهار غزالان تندرو
در لا بلاي پيچو خم دره ها ي کوه
دور از هراس گرگ
با افت و خيز خاطر آسوده مي چرند
آنجاکه گرگ ها را دندان شکسته اند
آنجا که پرساران را شهپر بريده اند
آنجاکه جنگ نيست
آنجا که رنگ سرخ و سياه و سپيد و زرد
معيار آدميتِ آرم نمي شود
آنجا که شاهباز سپيد سپهر نور
بر قله ها ي باباي جاويد و پر غرور
قلب سياه و تاريک خفاش کور را